Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

اشتباه خوب!

جمعه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۳۴ ق.ظ


یادمه تاریخچه زمانـو که می خوندم، اصلاً اون قسمتی که هاوکینگ میاد استدلال میکنه خدایی نیست، برام منطقی نیومد و تعجب کردم چرا باید به چنین استدلالی بسنده کنه. این همش تو ذهنم بالا و پایین می پرید تا اینکه همین دیروز تو کارگاه فن بیان، یکی از بچه ها اومد در مورد استیون هاوکینگ گفت. هم سخنرانی ـش عالی بود، هم موضوعش. و به شدت منو به فکر فرو برد.. کاش حرفاشو ضبط می کردم. می گفت یه بار تو راهنمایی یکی از معلماش گفته اینکه استیون هاوکینگ مریض شده، به خاطر این بوده که خدا رو برده زیر سوأل! این مسخره ترین استدلاله، حتی واسه بچه ی راهنمایی! این دختره هم قانع نشده، رفته تحقیق کرده و دیده بهش گفته بودن نهایتاً تا دو سال زنده می مونه. ولی دو سال که هیچ، سال های سال زندگی کرده! خدا هم که باج نمی گیره از بنده هاش، پس جریان چیه؟


اینکه خدا رو نفی کرده، منظور خدای بیرونی بوده. ما همیشه دنبال یه منبع قدرت و الهام خارج ِ خودمون می گردیم. همیشه دوست داریم بدونیم یکی هست که تقصیرا رو بندازیم گردنش، بگیم خدایا توکل به تو، تو هر بدبختی ای گیر کردیم بگیم ای خدا! ولی اون به خدای درون اعتقاد داشته در واقع.. ینی، اینا همه درون ِ ما هست. منشأ بیرونی نداره. اونی که به اشراف برسه نسبت بهش، منشأ کائنات هم درک میکنه. ولی اونی که به خودش ایمان نیاره، چطوری به یه منبع خارجی ایمان بیاره؟ بنابرین استدلالش غیرمنطقی که هیچ، تکان دهنده ـس! اگه آدم به خودش تکیه داشته باشه، مسئولیت هاشو بپذیره، خودش تلاش کنه و از خودش انتظار داشته باشه، خودش منبع قدرت و الهام باشه.. این همونه واقعاً. این همونیه که میگه من از رگ گردن بهتون نزدیک ترم! خب با این تفاسیر واقعنم هس! به نظرم وظیفه همه پیامبرا و اماما همین بوده. کشف خود و خویشتن. حتی سقراط هم شعارش بوده: خودتو بشناس. خودتو بشناس، اون وقت دنیا رو بشناس.. 


یه جا می خوندم در مورد واژه " خدا". می گفت ینی همون " خودا".. ای خودم! تمام مکاتب الهی و غیرالهی چنین رویکردی داشتن.. بعد می بینی چه نقاط مشترکی بینشون هس! یه چیزایی تو بودایی هس که خیلی شبیه به اسلامه! یا تو زرتشت! همه شون! اصن دین.. انگار بیشتر یه جور توهمه!( ویرایش: نه، خیلی تند رفتم. به نظرم یه جور عمل گراییه. البته نه اون عمل گرایی ای که مراد ِ پراگماتیسمه.) یه جور فرض خلافه واسه اثبات خود و خدا. در عین حال، نور ِ کافی رو برای درکش بهمون میده. انگار طور دیگه ای نمی شد به بشر حالی کرد باب، خودتو باور کن! به خودت تکیه کن! خدا یه چیز خارجی نیس! کی می گه نمی شه خدا رو درک کرد؟ خب تا وقتی که این چیزا باشه، معلومه نمی شه! آخه تا کِی با این کنار بیایم که خدا از حد درک بشر بالاتره و دریاچه نمی تونه اقیانوسو پر کنه؟ کی با این چیزا آروم می گیره و کوتاه میاد؟ به نظرم باید خیلی احمق باشه.. و اگه همه ی ما از خداییم، ما و خدا نداریم دیگه! این یه جور کفر نیس؟ دوخدایی نیس؟ 


خیلی دیروز فکر می کردم.. دیدم نه، من اصن آدم نمی شم. وقتی تو فراغتم، یادم می ره چیا رو از سر گذروندم. تا یه چیزی پیش میاد، یا گریه ـم می گیره یا با مشت می رم تو دیوار. چه بلایی سر خودم اوردم؟ نگاه کردم به گذشته ـم- کاری که کم انجام می دم- و دیدم واو.. من یه جاهایی چنان جنگیدم که خودمم باورم نمیشه! این دختر لوس و احساساتی و زودرنج ِ الآن، چقد سفت و سخت بوده! یادم میاد یه جریانی که پیش می اومد، مثلاً.. خیلی وقتا درست وقتی که درس می خوندم، پیش می اومد.. من خیلی خونسرد با صدای بلند و محکم به خودم می گفتم:« بعداً بهش فک می کنی. الآن باید درس بخونی.» و بعداً شاید حتی بهشم فک نمی کردم! یه جوری شده بودم که گریه کردن برام یه چیز مردونه شده بود! گریه هم که می کردم، سریع پاک می کردم و می گفتم:« خب، با غصه خوردن چیزی عوض نمی شه. پاشو آستیناتو بالا بزن.» و یه کاری می کردم.. لعنتی همین یه کاری کردن خیلیه! همین که نشینی و یه کاری کنی خیلیه! دارم فک می کنم من چقد آب دیده شدم.. چقد برام مشکلات عادی شدن.. ولی حالا.. حالا که یکم هوا مساعده، زود برانگیخته می شم. دیگه اون آرامش سابقـو ندارم. چیزی که حتی روانشناسا رو هم متعجب می کرد. یکی شون یادمه یه بار گفت:« انگار تو دنیای خودتو داری، دنیات یه جور ِ دیگه ـس.» و من چقد تو دنیام آرامش داشتم.. چقد خودم بودم..


باید یادم بیاد.. یادم بیاد کی بودم. دیروز استادمون می گفت فرق آدمای شکست خورده و پیروز چیه؟ هر دوشون تلاش کردن، هر دوشون هدف داشتن، ولی چرا اینقد فاصله ـس بینشون؟ خیلی وقتا ما درک درستی از هدفمون نداریم. خیلی وقتا راه اشتباهو می ریم. ولی هر شکستی یه پیروزیه! چرا ما از اشتباهاتمون می ترسیم؟ وگرنه چطور درستشو یاد می گیریم؟ چرا ریسک نمی کنیم و شجاعانه نمی جنگیم؟ اونایی پیروزن که تجربه بیشتری دارن. ینی بیشتر شکست خوردن! پیروزی شکست نخوردن نیست. ینی شکست بخوری و ادامه بدی.. این پیروزیه.. و کم ترین نتیجه ی پیروزی! اگه آدم ادامه بده، اگه دست نکشه، بزرگ ترینش تو مغز عامه نمی گنجه! 


باید یادم بیاد.. باید یادم بیاد کی بودم.. داشتم فک می کردم چقد این مدت اشتباه کردم، چقد بد تا کردم با خودم و بقیه.. چقد بد بودم.. ولی، یه اشتباه خوب بود.. من نباختم. پیروزم و پیروزتر هم میشم.. اگه یادم بیاد.. که میاد! ینی، باید بیاد! 


چون زندگی ای که من دنبالش می گردم، با این من ِ الآنم حاصل نمی شه!


+ یه تغییر اساسی میخوام بدم. شاید ازین کولی بودن و شوریدگی ـشم بیام بیرون. 

+ دیشب یه تئاتر فوق العاده دیدم. تاریکی.. جزو تئاترهای پُر افتخار مشهدی ها هم بود تو جشنواره فجر.. ببینین، خعلی معرکه ـس.. 



۹۵/۰۲/۱۰ موافقین ۵ مخالفین ۰
Lullaby

نظرات  (۵)

راجع هاوکینگ نظر نمیدم چون کاملا مجهوله. منظورم اینه که معلوم نیست این چیزی که گفته واقعا استدلال خودشه یا دستهای پشت پرده ای هستن که مجبورش کردن بگه. چون شنیدم که چند سال قبل از این قضیه وجود خدا رو قبول کرده بود. 

ولی راجع به خود درون، تا یه جاییش رو قبول دارم. اینکه همش دنبال مقصر می گردیم. و خودمم دقیقا استعداد خاصی توش دارم:)) 
به نظرم برای شناخت خدا باید اول خودمونو بشناسیم و شناختنی که همراه عمل باشه و هر وقت هر کسی از تمام استعداد هاش به بهترین نحو ممکن استفاده کنه خدا خودش رو بهش نشون میده و فقط اون شخص میتونه بفهمه خدا یعنی چی (از اثرات نظریه پردازیه:))
پاسخ:

عه؟ نمدونستم! چ خوب شد گفتی. بعید نیس اینم. به هر حال باید احتمالاتو در نظر گرفت.

دقیقاً، دقیقاً.. نمدونم شعر ِ کی بود و چی بود. ولی مفهومش بود که می گفت از خودشناسی رسیدم به خداشناسی.. حرفت کاملاً درسته، نظرم بهت نزدیکه. ( پسر نظریه پرداز ِ منی! :X :دی )
دست پشت پرده کجا بود عزیزانِ دل؟ من نیدونم چرا پای مسلمانی و اعتقادات ما که میاد وسط توقع داریم هر بنی بشری به همون خدایی سجده کنه که ما میکنیم.

بابا انصافم خوب چیزیه.

اگه دارم آمپرم میسوزونم حق دارم. :|

شاد باشین.
پاسخ:

هوم منم دوست ندارم فک کنم چون ما مسلمونیم، بهتر و برتریم و بهشت تر می ریم. حالا انگار خیلی هم مسلمونیم. بقیه رو نمدونم. ولی من یکی خیلی لنگ می زنم. هیچ دفاعیه ای ندارم. :دی


نسوز رضا جان، نسوز عزیز ِ دل. :دی


سلامت و موفق و شاد و کلاً همه چیزای خوب باشین. :flower:


۱۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۳:۳۵ محمد فائزی فرد
بیام راهکار و اینا بدم مطمئنا شکر اضافه خوردنه. اونم پیش شما. دی:
در هر صورت برید جلو، مثل یه کوه، با دست مشت کرده و چشمِ باز.
ان شاالله که می ترکونید.:)
پاسخ:

آقا نگو، شما بزرگواری جداً.. اگه امثالی مث شما ما رو هدایت نکنن، امیدمون به کی باشه؟

چشم، چشم.. حتماً..

وقتی شما پشت آدمین، بایدم ترکوند! :)
تئاتر...کوفتت بشه..شهر ما نداره از این جنگولک بازیا....
باید ببینم منم کی بودم...
پاسخ:

عه، ندارین؟ مام نداشتیم البته تا مدت‌ها، داشتیمم اذیت زیاد می‌کردن. برا شما هم میاد! :)

به‌نظرم همه‌آدما نیاز دارن هر از گاهی تو آینه خوب خودشونو نیگا کنن و ببینن واقعاً کی‌ان..
۰۲ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۰ روزالی پیرسون
سلام....خوبی؟ باورم نمیشه!! تو با مشت میری توی دیوار؟ با اون مشت های ظریفت؟

من که اصلا هاوکینگ رو نخوندم نمیدونم چی هست!

درباره ی مطلبت راجب خدا باید روش فکر کنم بعدا ژی ام شخصی میدم!:))

عجب فکری!! تغییر اساسی بده ولی نه ناگهانی! چون تغییر شدید برگشت پذیری خیلی سریع رو هم به دنبال داره... مثلا اگه بخوای لاغر بشی، غذا نخوردن ناگهانی معده و کبدت رو از بین می بره و مریض میشی بعد یه مدت ممکنه چاق تر هم بشی. پس تغییر رو کم کم در درونت و ریشه ای ایجاد کن تا بیشترین تاثیر رو روت بگذاره.

+یه سوال هر چند وقت تئاتر میری؟ 

پاسخ:

سلام روزالی. ممنون، تو خوبی؟

آره، خودمم باورم نمیشه! :)) هیشکی باورش نمیشه من با این دستام مشت شم برم تو دیوار. البته یه مدته دیگه گذاشتمش کنار.

من بت میگم چی هست، دونت وری. :دی

باوشه. اصن یه روز رفتیم بیرون، در موردش حرف می زنیم. من جونم در میره واسه این جور بحثا.

راس میگی. هر وقت تغییر ناگهانی دادم، برگشته. باید آروم آروم باشه.. ممنون. :)

 + بستگی داره که حالم چطور باشه، جیبم چقد پولدار باشه( قابل توجه اونایی که فک میکنن ما خیلی پولداریم. :-" )، کیفیت تئاترها چطور باشه.. مثلاً یه وقت تئاترهای جشنواره فجره، ممکنه هر هفته برم یا هفته ای چنتا حتی. ولی ممکنم هس هیچی نرم تا دو- سه هفته. اتفاقاً تازگی خیال دارم برم، بیا بریم! :D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی