Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

این‌طوری بهتره

شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۴۱ ب.ظ

1.

بهتره فقط یک شخصیت واقعی خلق کنی، به‌جای یه عالم شخصیت غیرواقعی. به شرطی که واقعاً واقعی باشه، وگرنه دومی به‌مراتب بهتره. ممکنه به‌خاطر همین یک شخصیت، ده تا داستان بنویسی تا یازدهمی یه داستان محکم دربیاد. مهم اینه که بدونی داری شکلش می‌دی و هی بهش نزدیک‌تر بشی. قرار نیست همه‌شون خفن بشن. از سلینجر که بالاتر نیستیم، نه؟ بنویس، پاره کن، بنویس، پاره کن، بنویس، پاره کن تا بالاخره برسی به اونی که دیگه لازم نیست پاره‌ش کنی.


2.


به لطف تلگرام، نویسنده‌ها مثل دوره‌ای که وبلاگ‌نویسی خیلی رایج شده بود، رو اوردن به کانال‌شون و اونجا یادداشت می‌نویسن. وقتی می‌گم نویسنده‌ها، منظورم فقط اونایی که کتاب چاپ کردن نیست. اونایی که می‌نویسن کلاً. وبلاگ داشتن و حالا اومدن کانال. بعضیا هنوز وبلاگ‌شون رو دارن اما بعضیا هم کانال رو بهتر می‌بینن. به‌هرحال، از وقتی کانال به‌عنوان یه بستر خوب واسه نوشتن متداول شده، با دنبال‌کردن خیلی از کانال‌ها و یادداشت‌هاشون متوجه چیزی شدم: اینکه نویسنده‌ها توی این قالب بسیار ساختارمند می‌نویسن. بازم منظورم هم نویسنده‌های کتاب‌چاپ‌کننده و هم نویسنده‌های کتاب‌چاپ‌نکننده(:دی) هست. هردو گروه بسیار منسجم می‌نویسن. حتی نویسنده‌هایی که توی کتاب‌هاشون نتونستن به انسجام برسن، توی یادداشت خیلی معرکه‌ن و کانال‌شون هوارتا عضو داره و یادداشت‌ها دست‌به‌دست می‌شه و فکرهامون رو شکل می‌ده. 


این هم اتفاق خیلی خوبیه و خودش هم به جریان ادبی کمک می‌کنه، همم در عین حال نباید از یه نکته غافل شد: داستان، یادداشت نیست. با توجه به چاپ بعضی از همین یادداشت‌ها اونم بعضاً توسط ناشرهای بزرگ، ساحت داستان رو مخدوش نکنیم. مسئله اینه که انسجام توی یادداشت راستش کار خیلی شاقی هم نیست، اما چیزی که ادبیات ما می‌خواد، انسجام و ساختار در داستانه. یادداشت‌هامون باعث نشه فکر کنیم داستان هم به همین شکل انسجام پیدا می‌کنه. یادداشت می‌تونه ابزاری باشه واسه ساختار داستان، اما جاش رو نمی‌گیره مطمئناً. 


3.


چندتا پست داشتم که ارسال‌شون نکردم. برگشتم همه رو پاک کردم. به مرور. جالبه. اصلاً باورم نمی‌شه درعرض چند ماه این‌قدر تغییر کرده باشم! یه سیر رو به رشد وحشتناکی دارم طی می‌کنم. می‌دونم هنوز کمه، اما محشره. خیلی از ناراحتی‌ها نیستن دیگه. خیلی از دلمشغولی‌ها نیستن دیگه. برام اون پست‌ها خیلی غریب بودن. من نبودن! یه بخشش می‌دونم به‌خاطر آدم‌هایی هست که به‌تازگی باهاشون آشنا شدم. کسایی که باهات هم‌مسیرن و مرتب می‌بینی‌شون. باید اعتراف کنم تنهایی همیشه خوب نیست. اینکه همیشه خودم رو دور نگه می‌داشتم باعث می‌شد خیلی چیزها رو از دست بدم. خیلی آدم‌ها رو. الان دیگه می‌تونم با هرکی کنارم می‌شینه، ارتباط برقرار کنم و اصلاً هم ناراضی نباشم. چندین ماهه که خیلی خوبم. خیلی روشنم. خیلی خوشحالم. خودمم حس کردم، بقیه هم هی بهم می‌گن. ممنونم. 

۹۶/۱۱/۲۱ موافقین ۲ مخالفین ۱
Lullaby