Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

برهان نظم

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۰۴ ب.ظ


بهش می‌گم تو این اتاق خودتو گم نمی‌کنی؟! من که دور و برم نامرتب باشه، دست و دلم به هیش‌کاری نمی‌ره! بعد چیزی می‌گه که واقعاً به سیزده‌ساله‌بودنش شک می‌کنم. " شلختگی نشونه زندگیه. ینی یکی این‌جا حضور داره، زنده‌س. ولی جاهای مرتب و تر و تمیز خیلی یکنواخت و بی‌روحن. انگار طرف مُرده! اتاقشم دست‌نخورده و مرتب باقی مونده!" 


دیدم راست می‌گه. من اون‌قدم آدم مرتبی نیستم. اونم وقتی می‌گه" مگه نظم این نیست که بدونی هر چی رو کجا گذاشتی؟ خب من می‌دونم!" آره، حق باتوئه عزیزِ دلم. شلختگی هم یه جور نظمه. ببین میزِ منو؛ پُرِ کتاب و کاغذپاره و دفتر و لباس و مجله و فیلم و لپ‌تاپ و هنزفری و ساعته. ولی می‌دونم تقویمم دقیقاً همیشه کنار دستمه که همه‌چیو علامت بزنم و شلخته شلخته برنامه بریزم. دسته‌ی مجله‌ها، کتابای امانتی، دفترهام، خلاصه‌های داستانام، لباسام، یادداشت‌هام، کتابای میار، کتاب درسی‌هام، فیلم‌هام، دفتر شعرم و منطقه انحصاریِ لپ‌تاپ و عینک و ساعت و هنزفری، مشخصه. جدا جدائن. همه‌شون یه جان و در کنار هم، بی‌اندازه سرسام‌آور و وحشتناکن. ولی حق با توئه. من جای هر چیزی رو می‌دونم. 


منم یه شلخته‌ی مرتبم.


۹۵/۰۹/۳۰ موافقین ۶ مخالفین ۰
Lullaby