Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

به‌دیدنم که می‌آی، لباس گرم بپوش!

چهارشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۴، ۰۲:۴۸ ب.ظ


روز تولدم- دیروز- ساعت هفت صبح پاشدم و دیدم داره برف می‌آد. این‌برف ِ من بود. وختی خدا گوله گوله با نقل و نبات ریختنش، می‌خواست اولین نفری باشه که بم تبریک می‌گه. حتی با این‌که می‌دونه همانا من از بدترین بندگانشم. :دی ولی اون.. خداییه که براش مهمه به‌قول بچه‌های افس- امروز، روز ِ انفجار ِ نوره! بیگ بنگ ـه! زده یه‌بهمن ِ کولی رو روی سر دنیا خراب کرده! :همر: بعد بیای ببینی دوستات یه‌گروه زدن به‌همین‌نام- بیگ بنگ- که از شب تا صبح و صبح تا شب بزنن و برقصن برات. بعد می‌بینی چه شعرایی، چه نوشته‌هایی، چه آهنگایی، چه متن ِ تبریکایی.. حتی، به‌خصوص، همونایی که می‌گن: من بلد نیستم تبریک بگم.. ولی یه‌جوری می‌گن که اشک تو چشات حلقه می‌زنه! یا چن‌روز قبلش ببینی یکی از دوستات که اصن فکرشم نمی‌کردی یادش مونده باشه، بیاد تو بلاگت تبریک بگه و تو ندونی دیگه کِی می‌تونی ببینیش! کسایی بت تبریک بگن که تو فک کنی فراموشت کردن- به‌قول آقای فائزی، ممگ بر تو. :)) - و خب، بعضیام یادشون بره! :همر:


خلاصه، یه‌روزو به‌سان ِ نقاشی ِ میلیونر بگذرونی؛ رو ماه و کنار ستاره‌های طلایی، برقصی. هر روز تو آینه‌ی پایل‌ـِت نگاه کنی و به‌خودت لبخند بزنی و، قدرت ِ جادویی‌شو تو رگ‌هات احساس کنی. و احساس کنی خدایا، این‌نوزده‌سالگی از همین‌اولش این‌قد شیرینه! چرا این‌قد دانشگاه خوبه؟ چرا این‌قد دانشجوها خوبن؟ چرا این‌قد رشته‌مو دوس دارم؟ چرا این‌قد درسا جذابن؟ چرا این‌قد آدم هستن که هنوز براشون مهمی، هنوز برات مهمن؟ چرا.. چرا تو نوزده‌سالگی این‌قد همه‌چی خوبه؟ 


سمانه، کجایی ببینی که دارم بت ایمان می‌آرم! :-"


+ عاشق ِ همه‌تونم. به‌معنای واقعی کلمه. حتی شما، دوست عزیز. بله! شما! خجالت نداره. دارم ابراز علاقه می‌کنم بی‌عاطفه! :D


پ. ن: رفیق، در جواب تبریک و اینات، ایمیل زدم به‌اون‌آدرست! گفتم فک نکنی بی‌معرفتم، هیچی نگفتم و پیش خودم هار هار خندیدم یا کلاً که بی‌جواب گذاشتم. :D

۹۴/۱۱/۲۱ موافقین ۵ مخالفین ۰
Lullaby