Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

جهان‌ملک‌خاتون vs حافظ شیرازی

پنجشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۱۳ ب.ظ


دومی رو می‌شناسین. ولی اولی رو چه؟


عده‌ی بسیار انگشت‌شماری‌ان که جهان‌ملک‌خاتون رو بشناسن؛ کسی که شاعر درباری بود و پابه‌پای حافظ، مشاعره می‌کرد و با هم شعر می‌گفتن. خیلی از اشعارشون در یک‌وزن و قافیه و بعضاً مضمونن یا حالت مناظره‌ای دارن. ولی حافظ چه شد و ملک‌خاتون چه؟ شاعرایی مث ملک‌خاتون، کم نداشتیم. یه‌همای شیرازی هم داشتیم که سرآمد شاعران عارف زن بوده و من شعراشو که می‌خوندم، دهنم وا می‌موند! به‌قدری که دلم می‌خواد اسم بچه مو بذارم هما اصن. :)) هر چی نباشه، نماد ِ سعادتم هست..


اما ملک‌خاتون رو تاریخ ِ مردسالارمون از یاد برد. نه او، که بسیاری بانوی شاعر دیگه رو. شما تصور کنین زن به‌قدری مقام پایین و محدودی داشته که اگرم شعر می‌گفته، بسیار زمخت و خشن و مردانه که به‌دل مردم و مردان زمانه‌ش بنشینه. و البته، حزن‌انگیز و غمین.. تنها شاعر شاد و فرخنده‌مون مهستی گنجوی بوده که با همسرش، امیر احمد، رباعیات و مناظرات دلنشینی می‌سرودن. مهستی گنجوی بعد از خیام، بزرگ‌ترین شاعر رباعی‌سرامونه. ولی کی می‌دونه؟ و کی می‌دونه بنیان‌گذار شعر شهرآشوب، همین‌بانو بودن؟ اما نه کسی مهستی رو می‌شناسه، نه شهرآشوب رو، که تازه برخی ادبا هم ایشونو می‌کوبن. چرا؟ چون از عیش و نوش و مستی و خوش‌گذرونی و دم غنیمت‌شماری و اینا می‌گه. خیامم می‌گه ها، خیامم می‌گه. ولی خیام مَرده، مَردا بله، می‌گن. ولی زنا که زشته بگن. زن و عیش و نوش؟ نه حتی زشته حرف عیش و نوش برای زن که اصن خوشی‌دیدن ِ زن هم زشته. :)) سعدی یه‌حکایت- به‌گمونم تو گلستانش- داره که می‌گه به‌زنا ظلم نکنین و اونا هم حق لذت‌بردن دارن. حالا سعدی‌جان وارد یه‌سری مسائل خیلی چالش برانگیز برای زنان ِ اون‌زمانه شده بود که من واردش نمی‌شم و بحثو ناموسی نمیکنم. :دی ولیکن که، این نشد رسم روزگار..


اینم سند بخشی از حرفام که پستـو به‌قصدش زدم:


حافظ:

یوسف گم‌گشته باز‌آید به‌کنعان غم مخور               کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

جهان‌ملک‌خاتون:

ای دل ار سرگشته‌ای از جور دوران غم مخور        باشد احوال جهان افتان و خیزان غم مخور

حافظ:

ما ز یاران چشم یاری داشتیم                        خود غلط بود آن‌چه ما پنداشتیم

جهان‌ملک‌خاتون:

ما تو را دلدار خود پنداشتیم                        وز تو چشم مردمی‌ها داشتیم

حافظ:

دردم از یار است و درمان نیز هم                    دل فدای او شد و جان نیز هم

جهان‌ملک‌خاتون:

بس کن ای حافظ از این‌ میخوارگی!              من ز تو بیزار و مستان نیز هم

حافظ:

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم      فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

جهان‌ملک‌خاتون:

بگو تا چند خون دل به‌غم در ساغر اندازیم     ز هجر روی آن‌دلبر ز دیده گوهر اندازیم


و برخی تذکره‌نویس‌ها عقیده دارن شاخ نباتی که حافظ بهش عشق می‌ورزیده و ازش یاد می‌کرده، ایشون بودن؛ رویارویی این‌دو زمانی‌ست که جهان‌ملک‌خاتون بعد از وفات بچه‌ و شوهرش، از کرمان- دیار شوهرش- می‌زنه بیرون و می‌ره به‌دربار عموش- شیخ ابواسحاق اینجو. آشنا نیست؟ آره، شیخ ابواسحاق اینجو یکی از سلاطین ِ خوش‌نام ِ شیراز بوده که حافظ هم مدحش کرده. سلطانی به‌غایت ادب‌پرور و شاعرنواز. گویا جهان‌ملک‌خاتون خیلی هم شاخ بوده. :D چون با وجودی که یک‌بار ازدواج کرده و داغ دیده بوده و مردهای قدیم هم علاقه  نداشتن این‌جور زنها رو بههمسری بگیرن، خواستگارهای خفنی هم داشته. " جهان‌خاتون بانویی بوده است حساس، خوش‌گفتار، نژاده و دارای جوهره‌ی شاعرانه و افزون بر این زیبایی معنوی، ظاهر هم به‌نحوی چشمگیر بهره‌مند بوده و دل‌آرام و خوش‌چهره می‌نموده‌ است." اینو یه‌جا یادداشت کرده بودم. ولی عجیبه که زیرش ننوشتم منبعشو. :| 


دکتر صفا هم در تاریخادبیاتش میگه ایشون معاصر با عبید زاکانی بودن و عبید از احساسات و زنانگی ِ 

اشعار خاتون برداشت نادرستی میکنه و رو بهیاوهگویی میآره و اینقد شرمناک بوده اینحرکتش که نه 

تنها ارزش خاتون پایین نیومده بلکه آبرو خودش رفته. :دی


آره خلاصه.. ازین‌دست کم نبودن. ولی به‌دست فراموشی سپرده شدن. به‌گناه ِ زن‌بودنشون. 


+ من اینو خیلی خیلی وقت پیش- یه سال پیش می‌شه گفت- تو یه ورد نوشته بودم، کُپی‌- پیست کردم و یه چیزایی رو حذف و اضافه. ولی ریخت ِ مطلب بهم ریخته نمدونم چرا. :| دیگه کلی ور رفتم آخرم همین شد. وگرنه یه پاراگرافو که کلاً نشون نمی‌داد. 

۹۵/۰۵/۲۸ موافقین ۳ مخالفین ۰
Lullaby

نظرات  (۷)

آخ جون چه پست خوبی:)))

برم تلاش کنم شعرهای این بانوان هنرمند رو پیدا کنم بخونم! کلی هم دانشمند بودن در زمان های گذشته که بهشون نوبل ندادن به خاطر زن بودنشون. شاید منم یه روز یه پستی در این باره نوشتم!
پاسخ:
آره جداً، منم قصد دارم این‌گم‌گشتگان ِ زن رو پیدا کنم و شعراشونو بخونم. بعضاً واقعاً فوق‌العاده بودن و آدم تعجب می‌کنه فراموش شدن! 

اوه، نوبل هم؟ :| نمی‌دونستم.. چقد ظالمانه.. حتماً بنویس، دوست دارم بدونم. بقیه هم می‌خونن و آگاه می‌شن و ایمان می‌آرن! :D رگ فمنیستم در خطره. :))
عالی بود این پست واقعن ‏!‏
این کل کل های ادبی هم واقعن جذابه ‏!‏ کاش بیشتر ازشون میذاشتی ‏!!‏ :-‏"‏
پاسخ:

لطفتو می‌رسونه مریم‌جان. 

منم جونم در می‌ره برا این‌ کل کل‌های ادبی. :)) خیلی جالبن. مفید هم هستن. چشم، بیشتر می‌ذارم. ترغیب شدم ازین‌جور پستا بیشتر بزنم. :D
۳۰ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۰۸ محمد فائزی فرد
منتظرم نظر آقایون رو پای این پست بخونم. :)
فعلا خنجرم رو نمی کشم تا اون وقت :-"

برای اطلاعات مفیدت هم به شدت ممنون.
پاسخ:

خیلی بلاییا. :)) خنجر. :-"

چیزی نبود، من ممنون. :)
بوی فمنیسم به مشامم میرسه:دی
تاریخ مردسالار بوده، نه فقط تو ایران، تو تمام جهان. حافظ هم مراعات ضعیفه بودن جهان خاتون رو کرده که جوابشو محکم نداده...اون دیس و دیس بک بین شاه نعمت الله ولی و حافظ رو که یادته؟ چطور پودرش کرد حافظ... منتها ضعیف کشی تو مرام مرد واقعی نیست و واس همینم حرف در آوردن ک معشوقه ی حافظ این خاتون شاعر یا اون خاتون  قرتی یا یکی دیگه س...
پاسخ:

آره متأسفانه، همه‌جا به‌جنس ما ظلم شده.. ضعیفه؟! :| تو هم داری ظلم می‌کنی خو. :سر-کوبیدن: 

از کجا معلوم حافظ دوست نداشته خاتونو؟ :-" چیز شاخی بوده. :-"
عایا زشت است بگویم پشمام؟ :|||
پاسخ:
=)))

انتظار داشتم یکم فمنیسم‌بازی درآری. شایدم از فرط فمنیسمی.. :-"
متاسفانه زن در ایران جایگاهی نداشته... بزرگ‌ترین دلیل هم همین ادبیات مردانه‌ی ماست، حتی معشوق در شعر ما هم به احتمال فراوان مرده و زن نیست. به دوره‌ی صفویه هم که می‌رسیم به شهادت تاریخ هم‌جنس‌گرایی رسماً باب بوده در ایران و باعث کم شدن جمعیت و نگرانی‌های ناشی از اون شده بوده...

این شاعرای زنی که شما می‌فرمایی، با توجه با جایگاه اجتماعی لگدشده‌ی زن، این که تونستن این طور سر بلند کنن و در تاریخ بیت و شعری از خودشون به یادگار بذارن، نمیتونن کم کسی باشن...

ایران بود و اعراب و ترکا و مغول... که معلومه این حمله‌ها چه بر سر زن میاره. معشوق هم حتی در شعر ما، باز میگم، زن نیست! 

این‌ها اگر بود... هنوز هم درد کم نیست و زن‌ها مشکلات زیادی دارن و به نظر میرسه در جامعه‌ی ما از نظر اجتماعی جایگاه برابری با مردان ندارن. هنوز درد هست.

ممنون بابت این آپ مؤثر.
پاسخ:

آره، ادبیات مردانه.. فک کنم بحثشو داشتیم با هم، همین که معشوق هم مرد میشه و زنا به عزلت می شینن.. 

چقد خوبه یه مرد اینا رو میگه. :)) خیلی نظر خوبی بود. مرهم شد رو دلم. جداً ممنون. 


مگ اصن از این پست فمنیسم ترم داریم؟ :||| 
اصن بسى خفنه این بانو اینطور ک پیداس :|
پاسخ:

اووو اینقده پست ِ فمنیسم داشتم و نزدمااا.. :))

مونده بود رو دلم این یکی. :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی