Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

دریای زمین

چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۴۵ ق.ظ


یه چالش علاوه‌بر چالش عادیِ 2018 گودریدزم می‌خوام بذارم؛ هرکتابی که تا حالا خوندم و دوست داشتم، زبان‌اصلی‌شو بخونم. یوهاهاهاها. امسال کاملاً روشم رو دارم تغییر می‌دم. دیگه نمی‌خوام درس و دانشگاه رو بچسبم. ترم 3 و 4 الکی خودمو محدود کردم. یه سال. یه سال خیلی چیز از دست دادم، اگه می‌دونستم می‌تونستم این‌قد چیز به دست بیارم. حالا این ترم 16 واحد بیشتر برنداشتم. شاید آخر یه دو واحدی هم بردارم. ولی می‌خوام بیشتر بخونم، بیشتر بنویسم، بیشتر ببینم، و کارهای شیطانی‌مو ادامه بدم. درحقیقت راست می‌گن دانشگاه چیز خاصی به آدم نمی‌ده. حداقل به یکی مثل من که مسیرش با مسیر دانشگاش فرق داره. 


حالا بگم چرا اومدم اینجا. به‌خاطر درگذشت ارسولا لگوین. دریای زمین. دریای زمین رو هرسال می‌گم می‌شینم می‌خونم و نخوندم. یه دلیلش اینه که مجموعه‌شو پی‌دی‌اف دارم و می‌خوام تا جای ممکن نسخۀ چاپ‌شده‌شو بخونم. دلیل دیگه‌شم اینه که زیاده. یه جلد دریای زمین رو، جلد اولش رو سوم‌راهنمایی بودم خوندم و نفهمیدمش. حالا می‌گم کاش بیشتر کتاب می‌خوندم که مغزم جا باز کنه براش. اون موقع می‌تونستم همه‌شو بخونم. حالا با این همه برنامه و اینا، کِی بشه بخونم. 


اوه. الان متوجه شدم پارسال چار بهمن کجا بودم. یا بهتر بگم، کجا بودیم. برف هم اومده بود. چه روز قشنگی بود. چقد همه‌چی الان برام رؤیاگونه‌ست. انگار اتفاق نیفتاده بود. حس می‌کنم دیگه هیچ‌وقت یه اتفاق به این قشنگی نمی‌افته. برف باشه، املت باشه، بحث‌های خوب خوب باشه، و... و... و... 


هوف. برو بابا. فردا یه امتحان سخت دارم. امتحان آخر. آخه چرا باید امتحان آخرو این‌قد سخت بذارن.


+ فیلم سلینجر رو ببینین. آخ که عالیه. دوست دارم بازم ببینم. اگه سلینجر رو دوست دارین، ببینین حتماً. وگرنه شاید خیلی براتون معمولی باشه یا حتی خوش‌تون نیاد. حالا شاید خوش‌تون هم بیاد و برین دنبالش. 

۹۶/۱۱/۰۴
Lullaby