Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

یادمون نره از کجا اومدیم

يكشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۴۶ ق.ظ


یکی از بچه‌های جلسه که توی یه مسابقه‌ای دوم شده، چند هفته پیش داستانش رو داده بود بخونم. خوندم و نقد و نظرمو گفتم. امشب باز داشتیم درباره‌ش حرف می‌زدیم که گفت فکر کن این داستان داغون دوم شده. گفتم عه عه، این‌قد سطحش پایین بوده؟ بعد فهمیدم چه انتظار بیخودیه که دارم. به خودم گفتم منم دبیرستانی بودم، طبیعیه. گفتم نمی‌شه انتظار بیشتری هم داشت. داستان سال چارم منم خیلی داغون بود. گفت بده بخونم. گفتم نه، واقعاً وحشت می‌کنم اگه بخونمش. خلاصه اصرار کرد و گفت از مال من که بدتر نیست و ایناها، با الانت مقایسه نمی‌کنم و فلان. آخر گفتم بذار بگردم ببینم می‌تونم پیداش کنم.


رفتم گشتم و پیداش کردم و بازش کردم و باورتون نمی‌شه، صفحۀ اولو خوندم می‌خواستم همه‌شو پاک کنم. :))) حتی دو سه صفحۀ بعدشم گذرا نگاه کردم، به امید اینکه در ادامه بهتر بشه. اما تف. این چه آشغالیه من نوشته بودم؟! آخه چطور این فاکینگ زباله اول شده بود؟!


فی‌الجمله، هنوز براش نفرستادم داستانمو. مثلاً دارم می‌گردم دنبالش. 

۹۶/۱۲/۲۷
Lullaby