Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

In the wind's Eye

سه شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۴:۵۳ ب.ظ

 

شما هم دوست دارید با آهنگ‌های پلی‌لیستتون داستان بنویسین؟ آخه لامصبا بعضی‌هاشون قشنگ داستان می‌گن! مثل Paris 1894، تو یه حالت خواب و بیداری رشته‌ی گم‌شده‌ی رمانتو بهم بچسبونه و تو هاج و واج بشینی رو تخت بری تو فکر. تو کاری نکردی، این آهنگ... این آهنگ درستش کرد. درزِ پاره‌شو وصله پینه کرد. بعضی‌هاشون هم به درد گرم‌کردنِ قبل از نوشتن می‌خورن. مثل A Kaleidoscope، اون جادویی که ریزه ریزه اوج می‌گیره و کاملاً پیوند می‌خوره با یه صحنه از داستانت. بعضی‌هاشون کلی حرف دارن، این‌قدر که نمی‌دونی چه داستانی باید براشون بنویسی ولی به شدت می‌خوای بنویسی. انگار یه باریه روی دوشت. مثل بازارِ حسین علیزاده، وای امان ازین بازار... وای امان ازین بازار... 

 

 


دریافت

 

یا اون Remember Me ِ کوفتی؛ گوشش می‌دی بتونی بنویسی، بدتر دیوونه‌ت می‌کنه. کاری می‌کنه اصن نتونی بنویسی. گم و گورت می‌کنه. زیر و روت می‌کنه. کجا بودی، کجا رفتی. چی می‌خواستی، چی شد... یا Magaya! این لعنتی! این طلسم‌کننده‌ی وحشتناکِ آدم‌کُش! :(((( دلت می‌خواد باهاش توبه کنی. :/ باهاش ایمان بیاری، کفر بگی، سجده کنی، وای وای وای... وای وای وای. :(( و Acroyali، این آرامشِ آشوب‌گرِ نوستالژی... حتی اسمشو بلد نبودم. یه روزِ بد تو هوای خوب، پارسال... داشتم تو خیابونا پرسه می‌زدم که نفهمیدم از کجا اومد تو سرم. بیرون‌رفتنی هم نبود. یه لحظه سرجام خشکم زد، خدایا این آهنگو کجا شنیدم؟! اسمش حتی! اسمشم نمدونم! ولی بی‌قراری‌مو شُست بُرد پهن کرد. خالی شدم. راحت شدم...

 

The Traveller's Night Song. اون نرمی و لطافتِ افسانه‌ای‌ش. آهنگِ غروباست، غروبای تابستون که هوا گرمه ولی یه باد خنکی می‌آد. چشاتو ببندی و نوازش بادو لای موهات حس کنی و این آهنگ تو گوشات قصه بگه. آدم باورش نمی‌شه موسیقی می‌تونه همچین مکمل بی‌همتایی باشه. و Greensleeves با چنگِ آرامش‌بخشش... حتی Painkiller. من راک‌باز نیستم. ولی بعضی‌هاشون روح رو فرامی‌خونن. اولش که می‌گه:  

 

 

You know you need a fix when you fall down
You know you need to find a way
To get you through another day
...Let me be the one to numb you out
Let me be the one to hold you
...Never gonna let you get away
 
...The shoulder you cry on
...The dust that you die on
 
و مخصوصاً این تیکه‌ش:
 
I know what you want so desperately
You know I'll give you one for free
*...Forever you're coming back to me
 
عای عای عای! :(( لحنش وقتی این تیکه رو می‌خونه آخه... آخه فقط که لیریک نیست! لحنش! لحنش! :خودزنی:
 
ینی منم با آرسنیک موافقم وقتی می‌گه بعضی آهنگا مستقیماً رمانتیک نیستن. ولی از خیلی آهنگای رمانتیک قشنگ‌تر می‌آد برات. اون اغراقِ دل‌زده‌کننده و تفاسیر و تعابیرشونو نداره، واقعیه. رک و پوست‌کنده حرفشو می‌زنه. و، فقط رمانتیک نیست بدمصب. بیشتر از رمانتیکه. اینشو دوست دارم.
 
و برای حسن ختام، The Reel. خعلی ینی! نگید خعلی چی، خعلی اصن! :)) تا آخرِ آخرش نمتونی ولش کنی. خعلی... کولی؟ کولی. خعلی کولیه. به من secret garden ندین خدایی، با نصفش خاطره دارم. هی می‌آد. هی برمی‌گردم. نه اینکه خاطره‌های بدی باشن. نه، بیشترشون خوبن. ولی کلاً آدمِ گذشته نیستم. نمی‌خوام الکی پرت شم عقب. 

 

*: می‌دونی این تیکه منو خیلی یاد تو می‌ندازه. درسته که بیشتر آهنگایی که خوشم میادو برای تو هم می‌فرستم و خیلی خوبه که این‌قد سلیقه‌هامون بهم نزدیکه- خوب‌تر اینکه نه فقط تو موسیقی. ولی این ازون دست آهنگایی بود که بهم حس تو رو می‌داد. این تیکه‌ش آخه، این تیکه‌ش... گفتم خودشه. خودِ خودشه... و دلم با خیالت هم گرم می‌شه. خوشحالم دارمت. می‌دونم خیلی از داشتن‌ها همیشگی نیست- اگه نخوایم بگیم همه‌شون. ولی تا وقتی دارمت که می‌تونم خوشحال باشم، نه؟ 

 

آم، الآن متوجه یه نکته غم‌انگیزی شدم اینو که گفتم؛ وقتی خیلی چیزا رو هم ندارم یا از دست می‌دم، می‌تونم بازم خوشحال باشم. این از معدود توانایی‌هایی هست که تقریباً بهش افتخار می‌کنم. ولی در عین حال، غم‌انگیزه. بخصوص که در مورد بعضی چیزا... مطمئن نیستم. از جمله، تو. 

۹۶/۰۸/۱۶
Lullaby