Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

My heart is a ghost town

يكشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۳۱ ق.ظ


جدا افتاده از رویای دیروز،

چه آشفته ز رویاهای فردا!

که من غرق ِ غریقم، بی‌رفیقم

و دشمن بهترین داور همانا!

 

سر از لاکم در آوردم؛ ولیکن

در اندیشه‌ی ابریشم دریدن

نه پروانه، نه بی‌خانه، که چیزی

میان بودن و رفتن..؟ پریدن!

 

که امروزم ز دیروزم چه بدتر

که فردا بدترین باور به‌باور!

 

به‌خود پیچیده‌ام چون تار گیسم

درون تخت خواب خیس ِ خیسم

و هر شب، خواب جایی را که دیدم،

به‌امیّد تحقّق، می‌نویسم!

 

سر از برجی درآوردم که انگار

به‌طول خودکشی بر ثانیه، است..

ولی پرواز می‌خواهم کنم من

اگرچه بال‌هایم عاریه، است..

 

در اوجم بی‌تفاوت، بی‌حواسم

سقوطی سربلند و بی‌هراسم

 

?؟

 

اوهوم؛ وختی رویاتـو تغییر می‌دی، اصلاح می‌کنی، بهبودش می‌بخشی، ممکنه به‌خاطر زجری که واسه‌ش کشیدی اون‌قد دور و محال به‌نظر برسه که ریسک باشه، خودکشی باشه.. ولی.. ولی! ولی یه‌بارم که شده، این‌ریسکـو بکن؛ به‌خاطر رویات.. بی‌بال.. بخوای که پرواز کنی.. اوج بگیر، سقوط کن، اوج بگیر، سقوط کن؛ فقط رویاتـو ولش نکن به‌امون ِ خدا. مال ِ توئه، فقط مال خودته.. نذار رویاهات گُم شن. وگرنه.. تو هم گُم می‌شی.. 


در مقابل همه‌ی درهای بسته‌ای که جلوم صف بستن، هنوز دنبال یه‌در می‌گردم.. نه واسه فرار؛ شاید بهش فک هم کرده باشم. ولی.. واسه چیزی که به‌روی رویاهام باز می‌شه.. و همه‌ی قشنگیش، واقعاً همه‌ی قشنگیش همین دور و محال بودنه.. اینه که ارزششو بالا می‌بره.. و اینه که باعث می‌شه من مجال کافی واسه باور کردنش داشته باشم.. 


و شهریور فرارسید. نصف ِ اوّلشو ور می‌داریم واسه خوشیامون، نصف دومشم ور می‌داریم واسه.. خوشی‌ترامون! :) هر چی بشه، قوی‌ترین چیزی که دارم، هدفه. تا وختی هس، بقیّه چیزا فقط اثر می‌ذارن؛ نقش تأیین‌کننده و حیاتی ندارن. من خیلی ریسک کردم؛ می‌دونم، می‌دونم خیلی ریسک کردم.. راستشو بخواین، هنوزم صدایی تو ذهنم می‌گه ادبیّات بهشتی و فردوسی رو قبول می‌شدی.. قبول می‌شدی.. ولی می‌دونم این بهترین کاره. شاید خیلیا بگن نه. ولی من خودم می‌دونم که بهترین کاره. تا بخوای اون‌خیلیا رو راضی کنی، خودتم مردّد می‌شی؛ پس بهتره گوشاتو بگیری و سوت‌زنون، ریلکس و شیک، دس تو جیب، بری پادشاهی‌تو بکنی. هر کی دید، دید. هر کی ندید، خودش ندید دیگه؛ مردم چیزای عادّی رو فقط باور می‌کنن. باید به‌همه زمان داد؛ حتّی خودت. 


نمی‌دونم چرا حتّی وختی به‌بدترین حالت هم فک می‌کنم، بازم احساس خوبی دارم و.. اون‌ناراحتی ِ بغض‌آلود ِ سنگین سر و کلّه‌ش پیدا نمی‌شه.. شاید، واسه، هدفه..


+  حتّی اونی که هف‌هزارم شده، دنبال یه‌رشته داغون می‌گرده که فقط فردوسی باشه به‌هر حال! من می‌گم هدف دارم؛ وختی هدف دارم، مسئله منم و دانشگا، وسیله‌س. نمی‌تونه منو زیر و رو کنه که.. برام رشته مهمّه نه دانشگا.. ولی بازم دلم می‌لرزه. انتخاب‌رشته کردم و نزدیک ِ نتایجشم حتّی. امّا من.. گاهی فک می‌کنم اگه دکترای ادبیّات بگیرم، چی می‌شه؟ فیزیک و متافیزیک ِ لعنتی/ بزرگوار به‌درد ِ همین‌موقع‌ها می‌خورن دیگه؛ چرا نجاتم نمی‌دن؟ با کدوم قانون باید ادامه بدم؟ چرا فک می‌کنم از مهر ِ امسال، قراره زندگیم تو یه‌جادّه‌ی مارپیچی بیفته؟


+ متأسفانه اون‌قد آدم بدی بودم این‌مدّت که خدا زده شدم. از خدا فرار می‌کنم. روم نمی‌شه باش حرف بزنم. روم نمی‌شه نماز بخونم. وختی گناه پشت گناه می‌کنی، چه‌جوری وامی‌ستی به‌نماز؟ شاید لازم بود نذر کنم؛ خیلی واجبه، خیلی.. ولی روم نمی‌شه. خدا.. خدا هیچی نمی‌گه. و این هیچی نگفتنش از هر چی عذاب و بدبختی و بدبیاری، بدتره.. فک می‌کنم از چِشش افتادم و بام قهر کرده.. می‌ترسم بد سرم بیاد. ولی می‌گن خدا بد ِ هیشکی رو نمی‌خواد.. ولی.. بازم.. از خدا.. خجالت می‌کشم.. 


+ یکی هم جدیداً کشف کردم. یادم باشه برم حالا فول‌آلبومشو نشدم نشد، اقلّاً گزیده‌ی آهنگاشو بخرم.. این‌آهنگشو که گذاشتم، خیلی حرفای قشنگی می‌زنه.. :) با Ghost Town  ِ آدام لمبرت هم همذات‌پنداری می‌کنم شدیداً. ینی شدیداً هـا! امیّدوارم چیزایی پیش بیاد که منو از فاز ِ این‌آهنگ بکشه بیرون. چیزایی مث این‌پایینی.


Little Hannah- Benward Koch

حجم: 2.43 مگابایت


+نم      می‌دونم در حالت عادّی چقد شاد و پُر انرژی‌ام. ولی تو تنهاییام فکر و خیال زیاد دارم؛ فکر و خیالای خیلی دور.. من آدم ناراحت و غمگینی نیستم. حتّی دوس ندارمم افسرده باشم. اومدم بگم دچار رکود شدم. ولی اونم نشدم. نمدونم؛ شاید به‌قول آرسنیک، فقط باس شُل کنم. قرار نیس تا یه‌راه بسته می‌شه، من دور ِ خودمو حفاظ بکشم. 

+ میلیونرمونم تو فاز زاغه‌نشینیش پست به‌شدّت معرکه‌ای زده. # دنیای مجازی.  البتّه منم موافقم که.. معدودن رفیقای واقعی تو دنیای مجازی. ولی هستن. ولی اونام معرکه‌ن. :)
۹۴/۰۶/۰۱ موافقین ۲ مخالفین ۰
Lullaby

نظرات  (۳)

ممنون بابت شعر! جداً ممنون رو باید میگفتم. 

والا ما که رفته بودیم همایش رشته‌های دانشگاهی به ما فرموده بودن رشته را به خاطر بسپار، دانشگاه مردنی‌ست...کسایی هم که این حرفُ میفرمودن آدمایی حسابی بودن و در مورد حسابی بودنشون حسابی مطمئن بودیم. تجربه‌ای ندارم در این زمینه حرف بزنم، چون خودم دانشگاه خیلی وسوسه‌م میکنه. :-" ولی به هر حال... حالا که رفتی رشته‌ی مورد علاقتو بخونی، میتونی مطالعات گسترده‌ای داشته باشی پیرامون رشته و... حسابی خودتُ بکشی بالا. یعنی چون مورد علاقه‌ست، قشنگ توی چند سال آینده‌ت جا داری برای مانور دادن... مانور علمی. رشته‌ی مورد علاقه‌ی خود رو خوندن از واجباته و...

آرزوی موفقیت دارم در آن‌چه پیش رو داری. :)
موفقیت تو اول از همه موفقیت توست. اما موفقیت دوستان، حالا نزدیک یا دور هم هست و اینا. موفقیت تو موفقیت ما هم هست و... همون حرف تکراری دو خط بالا دیه. آرزوی موفقیت دارم.

خدا هم فک کنم درست‌تر از اینا باشه کارش و اون ریسپاند مورد نظرو نشون میده. اینا. اصولن اگه به گناهه، من خودم اِند گناه و خلاف بودم در همین مدتی که گذشته از زندگی. البته من کلاً از نظر اعتقادی در فضای دیگه‌ای سیر میکنم و اینا! خیلی هم گیج میزنم. 

شاد باشی.

+ شعر بگو که داری خوب میگی. 
پاسخ:

من از شما ممنون. :)

" رشته را به‌خاطر بسپار، دانشگاه مردنی‌ست.." عالی بود. :)) منم خیلی، خیلی، خیلی، وسوسه‌م می‌کنه.. خدا کنه همین‌طوری که می‌گی، باشه. خیلی عالی می‌شه؛ من به‌شدّت منتظر شروو سال ِ جدیدم.. 

خیلی ممنون واقعاً. :) واقعاً، خیلی خیلی ممنون.. 

منم از نظر اعتقادی اون‌قد وضعم بده که از خدا فرار می‌کنم. :)) ( کجاش خنده داره؟ :| ) لذا نگران نباش اصن؛ از تو بدتر این‌جا داره پَر پَر می‌زنه. ولی بالی نداره. :دی

شما هم شاد باشی و.. موفّق و.. شاعر! :)

+ واقعاً؟ اشک شوقم جمع شد. :دی خیلی ممنون. اگه بدونی نظرت چقد حالمو خوب کرد.. :)


این چند تا پست اخیرت که درباره ی انتخاب رشته و رتبه و وضعیت رتبه های سال های قبل بود رو خیلی خیلی خوب درک کردم ولی چون نظرات بسته بودن تصمیم گرفتم چیزی نگم.
الان انتخابات رو کردی تصمیماتِت رو هم گرفتی. پس همه چی رو بسپر به خدا خودش خوب می دونه چه کار باید بکنه.
شعار نمیدم. عینِ وضعیت تو رو پارسال تجربه کردم که می گم!!! دانشگاهم اونی نشد که می خواستم ولی رشته ام رو خیلی دوست دارم3>  
 موفق باشی!!!

پاسخ:

چقد خوشحال شدم دیدم نظر گذاشتی. :)


ببخشید؛ این‌قد آشفته بودم که نظرا رو بستم. :| ایشاالله..

اِ؟ چقد خوب پس؛ رشته خیلی مهم‌تره بازم.. خدا رو شکر که دوسش داری. 

خیلی ممنون؛ تو هم همین‌طور. :)
چرا اینجا تماس با من نداره؟ 
خواستم بگم عاشق پست" همینه که هستت" شدم. به قول خودت، بهت تبریک میگم امیدوارم برسى به جایى که مى خواى و.. مى دونم که مى رسى! مى رسى. :)
پاسخ:

خدیجه! خدیجه.. خدیجه.. خدیجه..! :)

منم عاشق ِ توئم اصن! :D 


مرسی! مرسی.. امیّدوارم توئم برسی به‌گنجت.. می‌رسی! :D

+ فک نکن وبتو نمی‌خونما. نظراتو بستی و اینا. :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی