Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

Until The Last Moment

می‌نویسم، پس هستم!

nothing else matters

دوشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۳۵ ق.ظ


داشتم مدت‌ها سرچ می‌زدم و بالا و پایین می‌کردم و بوک‌مارک می‌کردم و به هرکی می‌رسیدم، کچلش می‌کردم از بس گرایش‌های مختلفی دارم. اینقد که همه‌چی رو می‌خوام. فقط می‌خوام می‌خوام می‌خوام. می‌خوام داشته باشم فقط یا می‌خوام داشته باشم برای اینکه بمونم یا فقط می‌خوام بمونم؟ اگه بخوام بمونم، باید همه رو بندازم دور و فقط یک فرمون رو بچسبم. ولی اگه همه رو بخوام داشته باشم برای اینکه بمونم، باید همه‌چی رو رها کنم و بذارم برم و یه چیز دیگه بشم. یه کسِ دیگه. شاید آدم بازم همون آدم باشه، فقط اینقد گسترده شده که دیگه نمی‌تونه خودشو اون آدم قدیم فرض کنه. ولی نمی‌دونم قدرت این گستردگی رو دارم یا نه. نمی‌دونم این جمله از کی بود که می‌گفت اگه به چیزی فکر می‌کنی، ینی می‌تونی بهش برسی. عااا نمی‌دونم این جمله احمقانه‌ست و برای گول زدنه یا نه. ولی هرچی تو ذهنم می‌آد رو بالا و پایین دارم می‌کنم فقط. معنیش این نیست که قبول یا رد می‌کنم.


تو مسافرت داشتم باز فکر می‌کردم. توی جاده بودیم و نمی‌شد کتاب بخونم و کاری نداشتم بکنم و از بابتِ کارای عقب‌افتاده‌م حرص می‌خوردم و فکر و خیال آینده رو داشتم. داداشمم این آهنگ رو گذاشته بود که شکیرا توی کنسرت پاریس سال 2011 ـش خونده. نکته اینه که نمی‌دونم چرا درست موقع شنیدن این آهنگ، به این فکر کردم که کدوم راه از همه سخت‌تره؟ اونو انتخاب کنم. بعد یهو خودم ازین فکر وحشت کردم؛ می‌خوام چی رو ثابت کنم؟ گاهی وقتا شجاعت هم‌ردیفِ حماقت می‌شه. چیزی که به کرات ازم سر زده!


و گاهی هم احتیاط کردنم شده اشتباه بزرگم. چرا آخه؟ خیلی سخته تشخیص اینکه کجا باید شجاع باشی و کجا محتاط. و من همیشه تو اینا برعکس بودم. نتیجه این شده که نه آدم محتاطی‌ام، نه شجاع. فقط دارم آزمون و خطا می‌کنم. 


مسئله اینه که آدم فکر می‌کنه اگه راه سخت‌ترو بره، حداقل هرجا گیر کنه با خودش می‌گه خب معلومه، راه سخت‌ترو انتخاب کردم. آروم باش. ولی وقتی راه‌های آسون رو رفته باشه، چی می‌خواد بگه؟ پاف تو حتی نمی‌تونی این راه آسونو تحمل کنی، بعد می‌خواستی توی اون راه سخت باشی؟ یا فکر می‌کنی توی راهِ سخت‌تر، بهتر عمل می‌کردی؟ چون آدمی هستی که تحت فشار تازه به خودت می‌آی؟


گفتم مطمئنم این جمله رو یه جا خونده بودم. همین که اگه بین چندتا راه موندی، سخت‌تره رو انتخاب کن. امام علی هم می‌گن خودتو بنداز تو چیزی که ازش می‌ترسی. عا... نمی‌دونم اون چیزی که ازش می‌ترسم، چیزیه که برام سخت‌تره؟ و اصلاً همیشه همین‌طوره یا فقط برا من؟


یه سری فکرا پایان ندارن. کار هرروزم شده دیگه. آخه سخت‌ترین‌شونم مشخص نیست. از کجا بدونم کدوم سخت‌تره؟ صرفِ اینکه بیشتر ازش می‌ترسم؟ یا باید همه‌چیو رها کنم و بذارم برم که... که...


So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
And nothing else matters

Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
And nothing else matters

Trust I seek and I find in you
Every day for us something new
Open mind for a different view
And nothing else matters

Never cared for what they do
Never cared for what they know
But I know

So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
And nothing else matters

Never cared for what they do
Never cared for what they know
But I know

I never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
Nothing else matters

Trust I seek and I find in you
Every day for us, something new
Open mind for a different view
And nothing else matters

Never cared for what they say
Never cared for games they play
Never cared for what they do
Never cared for what they know
And I know, yeah

So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
No, nothing else matters


شاید سخت‌ترین راه، همین باشه.

۹۶/۰۶/۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
Lullaby